بیست گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٠
تا آنجا که برای روزگار یک نوع کینه و دشمنی مخصوصی نسبت به خوبان و نیکان قائل شدهاند . این روزگار مورد اعتراض ، چرخ و فلک و زمین و زمان نیست ، بلکه روزگار همان گوینده ، یعنی محیط اجتماعی اوست ، محیط خاص همان گوینده است نه روزگار بزرگ . این گفتهها همه انعکاس حالات شخصی و روحی و درونی گوینده است . یک شاعر آنچه میگوید تنها زبان حال شخصی و احساسات شخصی خودش هم نیست ، زبان حال جامعه و زبان عصر خودش هست . وقتی که کسی در اطراف خود هر چه ببیند ظلم ببیند ، غدر ببیند و علت اصلی را تشخیص ندهد یا تشخیص بدهد و نتواند بگوید ، عقده دلش را روی چرخ کج مدار و فلک کج رفتار خالی میکند . در نتیجه این اوضاع و احوال یک نوع بدبینی و سوء ظن نسبت به دستگاه خلقت و آفرینش پیدا میشود . این خیال قوت میگیرد که بنای روزگار بر ظلم نسبت به خوبان و نیکان است و یک نوع عداوت و کینه دیرینهای بین روزگار و مردم خوب است . مردم قهرا به روزگار بدبین میشوند ، به خلقت و آفرینش بلکه به مبدأ کائنات اظهار بدبینی میکنند ، مثل ابن راوندی میگویند :
| کم عاقل عاقل أعیت مذاهبه |
| و جاهل جاهل تلقیه مرزوقا |
| هذا الذی ترک اعوهام حائره |
| و صیر العالم النحر یرزندیقا |