بیست گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٩
یک موجود زنده این است که محیط و شرایط محیط زندگی با وضع خاص ساختمانی آن موجود زنده سازگار و منطبق باشد ، اما اگر مخالف بود ، در این صورت ، اگر آن موجود زنده توانست در خود تغییراتی ایجاد کند یعنی اگر تدریجا تغییراتی مناسب با محیط در آن موجود زنده به وجود آمد و بین او و محیط سازگاری و انطباق پیدا شد آن موجود میتواند به حیات خود ادامه دهد . اما اگر چنین تغییرات مناسبی در او پیدا نشد و بین او و محیط سازگاری و انطباق به عمل نیامد ، آن موجود محکوم به فناست ، زیرا او جزء است و عوامل و اوضاع محیط کل ، او محاط است و آنها محیط ، جزء تابع کل و محاط تابع محیط است . بشر از لحاظ محیط طبیعی ، یعنی نقطه طبیعی زندگی همین طور است : اگر در محیط غیر متناسبی قرار بگیرد ، از طرفی جهازات داخلی بدنش به طور خودکار به فعالیت میافتند تا او را با محیط مناسب و موافق و سازگار کنند ، و از طرف دیگر او خودش سعی میکند با قوه ابتکار خود با عوامل محیط و طبیعت مبارزه کند و آنها را با خود منطبق کند . انسان علاوه بر محیط طبیعی ، محیط اجتماعی هم دارد ، باید با این محیط نیز منطبق باشد . عوامل اجتماعی عبارت است از سایر افراد با صفات و حالاتی که دارند و اعمالی که از آنها سر میزند و قوانین و مقررات و عادات و آدابی که بر آن اجتماع حکمفرماست . شرایط زندگی خصوصی انسان در محیط اجتماعی عبارت است از میلها و آرزوها ، و احتیاجات شخصی . ایندو باید با یکدیگر منطبق شوند ، انعطافی از اجتماع و انعطافی از فرد لازم است . انعطاف و انطباق اجتماع به این است که اجتماع عادل و حافظ