بیست گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦
اوست مثلا انسان که تکلم میکند فاعل کلام خویش است ، و البته اگر این فاعل نبود آن فعل یعنی کلام و سخن هم نبود ، یا از آن جهت است که غایت و مقصد آن فعل است و آن فعل مقدمه و وسیله است برای به وجود آمدن آن غایت و مقصد . باز مثل همان کسی که سخن میگوید که یک مقصد معینی از سخن خود دارد ، میخواهد طرف را قانع کند و وادار کند به یک کاری ، یا یک مطلبی را میخواهد به اطلاع او برساند ، یا میخواهد چیزی از او بپرسد و امثال اینها ، اگر این مقصد و این هدف نبود و اگر نبود اینکه این سخن وسیلهای است برای آن مقصد ، هرگز این سخن گفتن به وجود نمیآمد . پس سخنی که کسی میگوید یک علاقه با خودش دارد که علاقه فعل با فاعل است ، یک علاقه هم با مقصدش دارد که علاقه وسیله و مقدمه با مقصد و ذی المقدمه است ، هر کدام از این دو سبب اگر نبود این عمل یعنی سخن گفتن به وجود نمیآمد ، پس هر کدام از اینها موجد و به وجود آورنده او هستند . در باب حق و ذی حق که میگوییم یک نوع علاقه خاص بین بشر و مخلوقات این عالم پیدا میشود و بشر در این عالم حقوقی برای خود قائل میگردد ، باید ببینیم این علاقه از کجا پیدا میشود و چه رابطهای بین آن دو تا هست ؟ آیا از نوع علاقه وسیله و مقصد و مقدمه و ذی المقدمه است ، یا از نوع علاقه فعل با فاعل است ؟
رابطه حقوق و جهان بینی
بدون شک عقاید کلی یک مکتب در باب انسان و عالم و حیات و هستی تأثیر دارد در اعتقاد به نوع علاقه حقوقی که بین انسان