بیست گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣
عدالت و حق و امثال اینها گذاشتهاند .
پس مطابق نظریه اول ، ما به حق و عدالت و مصلحت به عنوان یک امر
واقعی نگاه میکنیم ، اما بنابر نظریه دوم به عنوان یک فرض خیالی .
یک سبب گمراهی مردم جاهلیت همین بود که قوه درک خوبی و بدی از آنها
سلب شده بود و هر قبیح و زشتی را تحت عنوان دین قبول میکردند و نام امر
دینی و شرعی روی آن میگذاشتند . قرآن کریم این جهت را از آنها انتقاد
میکند و میگوید شما باید اینقدر بفهمید که کارهای زشت در ذات خود
زشتاند و ممکن نیست خداوند کار زشتی را تجویز کند و به او دستور دهد .
زشتی یک چیز کافی است برای اینکه شما بفهمید خداوند به آن امر نمیکند .
میفرماید : " « وإذا فعلوا فاحشة قالوا وجدنا علیها آبائنا و الله أمرنا
بها قلإن الله لا یأمر بالفحشاء أتقولون علی الله ما لا تعلمون قل أمر ربی
بالقسط »" [١] . یعنی وقتی که مرتکب فحشاء شوند دو دلیل برای کار
خود ذکر میکنند : یکی اینکه سنت آباء و اجدادی است ، دیگر اینکه
میگویند دستور خدا همین است و خدا اجازه داده . به آنها بگو خداوند هرگز
فحشاء را اجازه نمیدهد . خود فحشاء و عفاف حقیقتهایی هستند ، واقعیت
دارند . با امر و نهی خدا فحشاء عفاف نمیشود و عفاف فحشاء نمیشود . خدا
هرگز به فحشاء امر نمیکند . و آن را اجازه نمیدهد . خداوند به عدل و
اعتدال و میانه روی امر میکند . این را خودتان باید بفهمید و تشخیص دهید
و مقیاس قرار دهید و با این مقیاس ، تشخیص بدهید که خداوند به چه چیز
امر میکند و از چه چیز نهی میکند .
[١] اعراف ، ٢٨ - . ٢٩