بیست گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٢
هستند که عضو نسبت به روح پیکر مسخر و مقهور است . اگر مقصود از اینکه انسان مدنی بالطبع است این است ، این درست نیست ، زندگی اجتماعی انسان این گونه نیست . پس اگر مقصود این است که انسان بدون اجتماع و به صورت انفراد قادر به ادامه زندگی نیست ، بعلاوه در انسان نیازها و استعدادها نهفته است که جز در پرتو زندگی اجتماعی به ظهور و فعلیت نمیرسد و این استعدادها و نیازها در متن خلقت انسان نهاده شده و همینها انسان را به سوی زندگی اجتماعی میراند و میخواند ، البته مطلب درستی است ، ولی این جهت با استقلال نسبی عقل و اراده فرد و انتخابی بودن آن منافات ندارد . پس میتوانیم بگوییم زندگی اجتماعی انسان قراردادی و انتخابی است ، انسان زندگی اجتماعی را برای خود به حکم عقل و اراده انتخاب و اختیار کرده است . ژان ژاک روسو دانشمند و مفکر بزرگ اجتماعی قرون اخیر کتابی نوشته به نام قرارداد اجتماعی مبنی بر همین نظریه که زندگی اجتماعی انسان قراردادی است ، با توافق و قرار به وجود آمده ، قهری و غریزی نیست . هر چند نظریه روسو بر نفی اجتماعی بودن انسان به طور کلی ، قابل قبول نیست ، اما در اینکه انتخاب افراد نیز نقشی دارد ، از نظر ما سخنی نیست . فعلا نمیخواهم به این مطلب که مطلبی فلسفی است بپردازم . غرضم این است که در عین کمال مشابهت بین جامعه و پیکر ، این فرق هم در کار است که اعضای پیکر ، هر کدام محلی ثابت و مقامی معلوم و غیر قابل تخلف و وظیفهای معین و مشخص دارند و از آن تجاوز نمیکنند ، برای هر کدام معین است که چه عضوی باشد و چه مقامی داشته باشد ، و چه حق و وظیفهای دارد ، برخلاف افراد اجتماع که این طور نیستند . اعضای