بیست گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٤
إذ قتل و بقیت " ( بلکه من درباره علی انصاف را رعایت نکردم که او
کشته شد و من زنده ماندم ) .
معاویه دید از نقشه خود نتیجه نمیگیرد ، لحن خود را عوض کرد و گفت :
" صف لی علیا " ( اوصاف علی را برای من بگو ) . عدی گفت : مرا معذور
بدار . گفت : ممکن نیست . عدی گفت :
کان و الله بعید المدی ، شدید القوی ، یقول عدلا و یحکم فضلا ، تنفجر
الحکمة من جوابیه ، و العلم من نواحیه ، یستوحش من الدنیا و زهرتها ، و
یستأنس باللیل و وحشته . و کان و الله غزیر الدمعة ، طویل الفکره ،
یحاسب نفسهإذا خلا ، و یقلب کفیه علی ما مضی . و کان فینا کأحدنا :
یجیبناإذا سألناه و یدنیناإذا أتیناه ، و نحن مع تقریبه لنا و قربه منا لا
نکلمه لهیبته ، و لا ترفع أعینناإلیه لعظمته ، فان تبسم فعن اللؤلؤ
المنظوم ، یعظم أهل الدین ، و یتحببإلی المساکین ، لا یخاف القوی ظلمه ،
و لا ییأس الضعیف من عدله ، فاقسم لقد رأیته لیلة و قد مثل فی محرابه و
أرخی اللیل سرباله ، و دموعه تتحادر علی لحیته و هو یتململ السلیم و یبکی
بکاء الحزین ، فکأنی ا×ن أسمعه و هو یقول : یا دنیاإلی تعرضت ، أمإلی
اقبلت ؟ . . .
قال : فوکفت عینا معاویة و جعل ینشفهما بکمه ثم قال : یرحم الله
أباالحسن کان کذلک ، فکیف صبرک عنه ؟ قال کصبر من ذبح ولدها فی حجرها
فهی لا ترقأ دمعتها ، و لا تسکن عبرتها [١] .
[١] سفینة البحار ، ج ٢ ، ص ١٧٠ ، با حذف برخی فقرات .