بیست گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٤
اختصاصی ندارد . همه مردم چون مخلوق خدا هستند و فرزند این زمین و این
آب و خاک هستند حقی به عهده این زمین دارند ، و چون همه بالقوه حق
دارند کسی نمیتواند به یک عنوان مانع استیفای دیگران بشود و همه را به
خود اختصاص دهد .
اما اینکه این حقوق را به چه نحو استیفاء کند مرحله دوم است . در این
مرحله است که تکلیف و حق ضمیمه یکدیگر میشوند و حقوق در اثر انجام
تکلیف و وظیفه ، فعلیت پیدا میکند و هر کسی به حق اختصاصی خود میرسد .
اول آیهای که در این زمینه از قرآن میخوانم . در سوره هود میفرماید :
" « هو أنشأکم من اعرض و استعمرکم فیها فاستغفروه » " [١]
اوست که شما را از زمین آفریده و از شما خواست که زمین را آباد کنید
. پس از سرکشی باز گردید و توبه کنید و آمرزش گناهان خود را بخواهید .
در اینجا اولا نفرموده " أنشأکم فی اعرض " یعنی نفرموده شما را در
زمین آفریده ، فرمود " « أنشأکم من اعرض »" یعنی شما را از زمین
آفرید ، شما را از شکم زمین بیرون آورد . مثل اینکه اشاره است به همان
معنی که زمین ما در دوم شماست . ثانیا فرمود : " « و استعمرکم فیها
" از شما عمران و آبادی این زمین را میخواهد . یعنی تنها فرزند زمین
بودن کافی نیست که حق شما به فعلیت برسد و ذی حق بشوید ، حق شما مفروض
و جدا شناخته شود ، چیز دیگر لازم است و آن عمل و فعالیت و عمران و
احیای زمین است . تا این تکلیف عملی نشود آن حق به فعلیت نمیرسد و
محرز و مفروض نمیگردد . چرا ؟ چون
[١] هود ، . ٦١