بیست گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧
و سایر موجودات پیدا میشود . مثلا بنابر فلسفههای مادی معنی ندارد که بگوییم علاقه غایی بین انسان و مواهب عالم است . چون علاقه غایی این است که بگوییم مواهب عالم که به وجود آمده برای انسان و به خاطر انسان بوده و این فرع بر این است که قبول کنیم یک نوع شعور کلی بر نوامیس عالم حکمفرماست و آن شعور کلی چیزی را برای چیزی و به خاطر چیز دیگر به وجود میآورد و اگر آن چیز دیگر و به خاطر آن چیز دیگر نبود این چیز به وجود نمیآمد ، مثل اینکه میگوییم دندان در دهان به وجود آمده برای مضع و جویدن ، برای اینکه غذا به کمک جویدن و ترشحات غدههای زیر زبان یک مرحله هضم را در دهان پیدا کند و برای مراحل بعدی وارد معده و روده بشود . اما بنابر فلسفههای مادی هیچ نوع علاقه غائی بین اشیاء وجود ندارد ، هیچ نمیشود گفت که فلان چیز به خاطر فلان چیز دیگر به وجود آمده ، هیچ چیزی برای هیچ چیز به وجود نیامده ، هیچ چیزی مقدمه و وسیله چیز دیگر نیست ، اگر احیانا یک موجود از موجود دیگر استفاده میکند ، نه از آن جهت است که آن یکی برای این یکی به وجود آمده بلکه تصادفا آن یکی برای استفاده این یکی مفید واقع شده . ما فعلا روی عقاید کلی سایر روشها کار نداریم . میخواهیم ببینیم روی عقاید کلی اسلامی چه باید بگوییم ؟
علاقه غائی بیان حق و ذی حق
طبق عقاید کلی و طرز جهان بینی اسلامی در باب انسان و عالم و حیات و هستی ، بین انسان و مواهب عالم علاقه غائی وجود