بیست گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٣
دستوری بدهد و بیان کند ، یک حقوق واقعی دارند و اسلام بیان کننده و توضیح دهنده حقوق واقعی آنهاست و عدالت عبارت است از رعایت و حفظ حقوق واقعی مردم ؟ و یا اینکه در واقع و قطع نظر از دستورهای دین حقی و عدالتی فرض ندارد ، حق و عدالت معلول و مولود دستورهای دین است . هرچه را که دین ، حق و عدالت قرارداد او حق و عدالت است و هر چه را ظلم و ناحقی و تجاوز قرار داد و به این عنوان او را معرفی کرد او ناحق و ظلم است ؟ گفتم عدهای در میان مسلمین پیدا شدند که منکر اصل عدل شدند ، قانون خدا را هم در نظام تکوین و خلقت و هم در نظام تشریع فوق عدل دانستند و گفتند فعل خدا و امر خدا هرگز از قانونی پیروی نمیکند ، هیچ حساب و قاعدهای در کار نیست ، آنچه خداوند میکند عدل و حق است نه اینکه خداوند آنچه حق و عدالت است میکند ، و همچنین آنچه خداوند در دین دستور میدهد . حق و عدل است ، نه اینکه دین به آنچه حق و عدل است دستور میدهد . و نتیجه گرفتند که در نظام عالم هیچ مانعی ندارد که یک نفر مطیع ، در عین کمال اطاعت و نیکی و نیکوکاری در آخرت معذب گردد و یک نفر عاصی ، در عین کمال عصیان و تمرد به بهشت برده شود و متنعم گردد ، و همچنین مانعی ندارد که اسلام دستور بدهد عدهای بدون موجبی از همه موهبتهای این عالم بهرهمند شوند و عدهای دیگر محروم بمانند ، و چون عدل و ظلم ، واقعی و عقلی نیست بلکه شرعی است و تابع دستور شرع است ، همین دستور عین عدل میشود . گفتم این فکر چون ظاهرش این بود که شرع تابع عقل و مقید به قانون عقل نیست ، در نظر عوام الناس یک نوع اهمیت و عظمت برای شرع تلقی میشد و جنبه عوام پسندی خوبی داشت ، و به همین