بیست گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨
یکی از شعرا در مدحش گفت : " امروز دیگر سنت پیغمبر ، عزیز و محترم شد ، مثل اینکه خوار نشده بود . حالا دیگر سنت پیغمبر با کمال افتخار خودنمایی و تجلی میکند و نشانههای باطل و زور را از بالا به زمین میافکند . این بدعتگزاران ( یعنی عدلیه ) پشت کردند و به جهنم رفتند و دیگر بر نخواهند گشت . خداوند به وسیله خلیفه متوکل که تابع سنت پیغمبر و علاقهمند به سنت پیغمبر است ، داد دل مسلمانان را از این بدعتگزاران گرفت . متوکل همان کسی است که خلیفه پروردگار من است ، پسر عموی رسول خداست و بهترین فرد خاندان عباسی است ، همان کسی است که دین را یاری کرد و از تفرقه نجات داد . خداوند عمر او را زیاد کند و سایه او را بر ما مستدام بدارد و او را سلامت نگه دارد و به پاداش این یاری بزرگ که از دین کرد ، او را در بهشت برین همنشین پیغمبر خود قرارش دهد " . این بود مختصری از جریان تاریخی این مسأله که در اثر بحث از عدل الهی و پیروزی منکرین اصل عدل الهی و در اثر سرایت کردن افکار غیر عدلیه در عدلیه ، اصل عدل اجتماعی اسلام هم به روزگار بدی افتاد و سرنوشت شومی پیدا کرد . این اضطراب و تشویش فکری برای عالم اسلام گران تمام شد .
اشعری گری اسلامی و سوفسطایی گری یونانی
این فکر که در اسلام میان دو دسته در موضوع حق پیدا شد که آیا حق و عدالت مقیاس دین است یا دین مقیاس حق و عدالت است ، شبیه است به آنچه در میان فلاسفه از قدیم الایام درباره حقیقت پیدا شد : آیا حقیقتی در واقع و نفس الامر هست و ذهن ما