بیست گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨٤
ما در وسط نظامهایی کوچکتر و نظامهایی بزرگتر قرار گرفتهایم ، از هیچ طرف نمی دانیم به کجا میرسیم ، از همه طرف به " نمی دانیم " میرسیم . از طرف کوچکتر به نظام سلول و ملکول و اتم رسیدهایم و نمی دانیم تا کجا پیش خواهد رفت ، و از طرف بزرگتر به نظام شمسی و نظامی که نظام شمسی جزئی از آن و تابع آن است و هیچ برای ما معلوم نیست آن نظام تابع چه نظامی است و آن نظام دیگر تابع کجاست و بالاخره به کجا منتهی میشود . مثل ما و عالم ، از این نظر ، مثل همان کرمی است که در یک سیب یا یک چوب پیدا میشود . دنیای او و زمین و آسمان او همان سیب و همان چوب است . او نمی داند که این سیب جزئی است از یک نظام به نام درخت و آن درخت جزئی است از یک نظام بزرگتر به نام باغ که او خود سرپرست و باغبانی دارد و آن باغ جزئی است از نظام بزرگتری و آن منطقه شهرستان است و همه آنها جزئی از یک کشور و مملکت است و آن کشور و آن مملکت جزئی از زمین است و زمین کره کوچکی است در این فضای بی پایان . و همچنین است عنکبوتی که در سقف یک اطاق پیدا میشود و در آنجا میمیرد و هرگز نمی فهمد این اطاق جزئی از خانه و آن خانه جزئی از شهر و شهر جزئی از کشور است و همین طور . . . طبعا ادراکات آنها نسبت به ادراکات انسان محدود و کوچک است ، و آنچه برای انسان قابل قبول بلکه بدیهی و مسلم است برای آنها باور نکردنی است . همچنین است حالت انسان نسبت به عوالم بزرگتر از مدار زندگی او.