بیست گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٢
یک موسیقی یکنواخت از حرکت افلاک همیشه بلند است ولی چون مردم همیشه میشنوند هیچ وقت نمی شنوند . همچنین اگر انسان در محیطی بد بو یا خوشبو باشد هیچ وقت آن بو را احساس نمی کند . و نیز به همین دلیل است که اغنیا حساسیت خود را نسبت به لذتها و خوشیها از دست میدهند و فقرا نیز حساسیت خود را نسبت به سختیها از دست میدهند ، یعنی آنها که بیشتر به موجبات لذت میرسند کمتر احساس میکنند و آنها که کمتر می رسند بیشتر . و همچنین آنها که بیشتر با مصائب روبرو میشوند ، کمتر سختی آن را حس میکنند و آنها که کمتر روبرو میشوند ، بیشتر احساس میکنند . همچنین است قدرت و عجز . اگر فرضا بشر به همه چیز قادر بود و در برابر هیچ چیزی عاجز و ناتوان نبود ، نه در خودش و نه در چیز دیگری عجز را نمی دید ، نمی توانست بفهمد که قدرت هم موجودی است از موجودات این عالم ، با آنکه همه کار را با قدرت میکرد خود قدرت را نمی دید ، با اینکه غرق در قدرت بود قدرت را درک نمی کرد ، و اگر عجز مطلق هم بود و قدرت نبود عجز نیز شناخته نمی شد . همچنین است علم و جهل . اگر فرض کنیم جهل در عالم نبود و بشر همه چیز را میدا نست و در برابر هیچ حقیقتی نادانی خود را احساس نمیکرد و در روشنایی علم همه چیز برایش روشن و آشکار بود ، با اینکه غرق در علم بود و همه چیز را با نور علم میدید ، از خود علم غافل بود . همه چیز را میدید و میفهمید و به او التفات داشت الا خود علم که نمیتوانست به او التفات داشته باشد . ولی وقتی که جهل در برابر علم آشکار شد و به کمک دستگاه گیرنده فکری آمد ، التفات و توجه نسبت به علم هم پیدا میشود ، فهمیده