بیست گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٣
نبوده . و اگر بگویی خیر ، آمدن باران و حرکت ابر هم یک سببی مانند همین اسباب دارد ، دیگر در نظر او جایی برای خدا باقی نمی ماند . خدا را تا آنجا که اسباب ظاهری طبیعت را میبیند از پختن نان و آرد شدن گندم و افشاندن بذر و شخم زدن زمین و آمدن باران دخالت نمی دهد . از آن نقطه به بعد چون اسباب ظاهری طبیعی را نمی بیند و نمی داند ، خدا را دخالت میدهد ، یعنی خداوند را در میان مجهولات خود جستجو میکند . مثل اینکه ماوراء الطبیعه انباری است که ما مجهولات خود را باید به آنجا ارجاع کنیم . خدایی که در ردیف علل ماده و طبیعت قرار بگیرد خدای واقعی نیست . خدایی که قرآن معرفی میکند این طور نیست . طبق تعلیمات قرآن این طرز فکر در باب توحید ، شرک است و کفر و الحاد . خدایی که قرآن معرفی میکند با همه چیز هست و در همه جا حاضر است ، هیچ جا از او خالی نیست و نسبتش با همه موجودات و علل و اسباب علی السواء است ، تمام سلسله منظم علل و اسباب قائم به ذات اوست . آن روش ، روش معمولی افرادی است کم عمق که خداوند را در میان مجهولات و مسائلی که علل ظاهری آنها را نمی دانند جستجو میکنند ، ولی قرآن از طریق حیات و ممات و نظام متقن و موجودی که هست ، از راه اینکه در این نظام موجود و متقن ، افق حیات بالاتر از افق ماده است ، نوری است که بر پیکر بی روح ماده میتابد ، کمالی است که بر او افاضه میشود ، حقیقتی است که ماده صرفا جنبه قبول و پذیرش نسبت به او دارد نه جنبه فاعلیت و دهش ، از این راه دست ما را میگیرد و ما را به افق ملکوت و باطن