بیست گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٢
از بعضی اشخاص اگر بپرسید که چطور شد این نانی که تو میخوری به این صورت در آمد و نان شد ، میگوید : آرد بود و در دکان نانوایی خمیر شد و در تنور پخته شد . - چطور شد که آرد شد ؟ - گندم بود و در آسیاب زیر سنگ آرد شد . - گندم چطور به وجود آمد ؟ - زارع آن را کاشت و او از زمین رویید و بعد آن زارع آن را درو کرد و خرمن کرد و کوبید و از کاه جدا کرد . - چطور شد که رویید ؟ - باران آمد و آفتاب تابید و سبز شد . - چطور شد که باران آمد ؟ - این را دیگر خدا آورد . مثل این است که خداوند تا قبل از این مرحله در جریان نبود ، در این مرحله وارد جریان شد . این گونه تصور درباره خدا غلط و گمراه کننده بلکه کفر و الحاد است . در این گونه تصور ، انسان خدا را شبیه و همپایه یکی از مخلوقاتش قرار داده ، او را علتی در عرض علتها و اسبابهای این جهان فرض کرده ، و حال آنکه او فوق همه علتها و اسبابها و سرچشمه همه علل و اسباب است . در این گونه طرز تفکرها مثل این است که بین خدا و اسباب مادی تقسیم کار شده : نیمی را خدا و نیمی را غیر خدا انجام میدهد ، قسمتی از کارها را اسباب مادی انجام میدهد و قسمتی را خدا . مثل این است که در سایر کارها خدا دخالت نداشته است و در آمدن باران و ابر که کار خدا است ، سبب دیگری مانند سایر اسباب دخیل