بیست گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٧
نوری است که از افق عالی تر و بالاتری بر ماده تاریک ظلمانی میتابد . ماده در ذات خود فاقد حیات است ، مرده است ، در یک شرایط معینی مستعد میشود که یک روشنایی که افقش بالاتر و عالی تر از افق جسم و ماده و خواص ماده است در آن پیدا شود و آن را تحت تأثیر و تصرف و قوانین مخصوص خود در آورد و بر آن غالب و قاهر گردد . برای کسانی که فکر خود را محدود و محصور کردهاند به ماده و جسم ، دلیل واضحی است که افق عالی تر و بالاتری هم هست که تجلیاتی بر این ماده بیجان میکند و تجلی خود را پس میگیرد ، بسط میکند و قبض ، احیا میکند و اماته . البته از نقطه نظر توحید و خداشناسی ، ماده و حیات باهم فرق نمی کنند ، هر دو مخلوق خدا هستند ، هر دو به دست قدرت حق آفریده شدهاند و قائم به ذات حق هستند ، ولی از نظر کسانی که فکر خود را محدود و محصور ساختهاند و شعاع دیدشان از دیوار اجسام و خواص اجسام بالاتر نمی رود ، لازم است درک کنند که عالم وجود منحصر به جسم و خواص جسم نیست ، افقی بالاتر از جسم و اجسام هم هست که اثرش به اجسام میرسد . عالم وجود منحصر به این قشر جسم نیست ، عوالمی در باطن این عالم هست که محیط به این عالم است و پیدایش حیات جلوهای است از آن جهان که اگر احیانا ماده در شرایطی صیقل بخورد ، نوری از آن جهان به آینه صیقل خورده ماده یعنی مادههایی که مستعد جاندار شدن شدهاند ، میتابد . شما در پیکره مرده ماده ، روشنی حیات میبینید ، در میان جوهر سیال و متحرک ماده که میمیرد و زنده میشود یک رشته ثابتی از حیات میبیند . پس اگر چیزی که در ذات خود مرده است هست ، چیزی هم که در ذات خود زنده است وجود دارد ، اگر چیزی که در ذات