بیست گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٩
کاری انجام دهد ، بلکه به عکس ، وضع عالم و جهان دلالت دارد که هر ذرهای و هر جزئی مانند یک پیچ یا مهره یا چرخ یا میله یا لولهای است که در یک کارخانه گذاشته شده که در عین اینکه یک کاری به تنهایی انجام میدهد ، کار او با کار سایر اجزای این کارخانه مربوط و وابسته است ، و به تعبیری که در قرآن مجید آمده همه موجودات عالم با همه قوا و نیروهایی که دارند " مسخر " یک مشیت و یک اراده میباشند . این همان راهی است که معمولا از راه نظم و انتظامی که در کار عالم هست به وجود ناظم و نظم دهنده اعتراف میکنند ، انسان از این راه خداوند را در جلوه نظم و صنع و اتقان میبیند . ولی در خصوص مورد جانداران یک درس دیگری علاوه هست و آن اینکه خداوند به موجودات مرده حیات میبخشد ، یعنی علاوه بر نظم و انتظام بین اجزای مادی ، وجود ا ین موجود یک حقیقت و کمالی را که فاقد است به او میبخشد . ذرات مرده عالم را به هر صورت و هر شکل که نظم و ترتیب بدهیم ، نظم و ترتیب قادر نیست که حقیقتی را که موجود نیست موجود کند ، اما در مورد جانداران تنها نظم و تشکل نیست ، بلکه حقیقتی که وجود ندارد افاضه میشود . در ماده مرده زندگی نیست ، زندگی پیدا میشود ، شعور و ادراک نیست ، شعور و ادراک پیدا میشود ، ذوق و عشق و شور نیست ، ذوق و عشق و شور پیدا میشود ، عقل و هوش نیست ، عقل و هوش پیدا میشود ، احساس و ادراک و لذت نیست ، همه اینها پیدا میشود . این است که ما خدا را در موجودات زنده در لباس بخشندگی و فیاضیت و تکمیل و افاضه وجود و کمال ، در لباس قبض و بسط ، احیاء و اماته میبینیم ، میبخشد و میگیرد ، موجود