بیست گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠
هست یا نیست ؟ نه اینکه آیا این حق به آنها میرسد یا خیر ؟ صورت مسأله بکلی عوض میشود . مثلا میگوییم " سربازی " تکلیف است نه حق لهذا میگوییم " سرباز وظیفه " نمیگوییم " حق سربازی " . اگر بنا شود از عناوین سوء استفاده نشود و خالص عمل شود ، معلوم میشود همه اینها تکلیف است نه حق . شرایط تکلیف هم غیر از شرایط حق است . برای علی که هیچ گونه سوء استفادهای از خلافت نمیکرد ، خلافت و حکومت تکلیف بود نه حق . اگر بنا شود از تکلیف و وظیفهای استفادههای نامشروع بشود هر تکلیفی را میشود به غلط نام حق رویش گذاشت . اگر نماز خواندن که صددرصد تکلیف است مورد سوء استفاده واقع شود و منبع درآمد زندگی کسی بشود از نظر آن شخص استفاده جو نماز خواندن یا امامت جماعت حق است نه تکلیف ، بزرگترین حقها هم ممکن است باشد ، اما حقیقت این طور نیست . وقتی علی مرتضی ( ع ) را میبینیم که حتی حاضر نیست این قدر از عنوان خود استفاده کند که وقتی چیزی میخواهد بخرد از کسی میخرد که او را نشناسد - مبادا به احترام مقام خلافت به او ارزانتر بفروشد - باید بگوییم حتی خلافت هم تکلیف است نه حق ، چه تکلیفی ، که بالاتر از آن تکلیفی نیست ، از تکلیف هم بالاتر است ، ریاضت است . در روزهای گرم میآمد بیرون دارالاماره و در سایه مینشست ، مبادا مراجعه کنندهای بیاید و در آن هوای گرم به او دسترسی پیدا نکند . این در واقع ریاضت بود ، پر مشقتترین تکلیفها بود . در نامهای به قثم بن عباس که از طرف خودش والی حجاز