بیست گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٢
مطالبی سؤال کنند ، سؤالات یک دانشجو که در صدد یاد گرفتن است از این قبیل است . و گاهی علت پرسش این است که میخواهد راه یک عمل را یاد بگیرد ، مانند سؤالاتی که یک بیمار از پزشک میکند و دستور العملهایی میگیرد ، و همچنین است مشکلاتی که بیماران روحی با روان پزشکان یا معلمان اخلاق به میان میگذارند . اگر سؤال و پرسش مقدمه تحقیق علمی یا روش علمی نباشد ، تنها مجهول بودن یک چیز کافی و مجوز نیست که انسان وقت خود و دیگری را به پرسش درباره او بگذراند ، زیرا مجهولات بشر بی نهایت است . به قول یکی از دانشمندان از اولی که بشر رشد و تمیز پیدا میکند یک سلسله علامت استفهام به دور خود مییابد و روز به روز بر عدد آنها افزوده میشود ، اگر موفق به جواب یکی از آنها میشود دهتای دیگر در برابرش خودنمایی میکند . علت اینکه علمای واقعی و کسانی که بویی از دانش بردهاند بیش از دیگران خود را به جاهل و نادان میدانند این است که هر اندازه موفق به کشف مجهولاتی بشوند عدد بیشتری از مجهولات در برابرشان نمایان میشود . آخرین حد علم یک عالم این است که اقرار میکند به نادانی خودش :
| تا بدانجا رسید دانش من |
| که بدانم همی که نادانم |