بیست گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤١
است و خیلی مسلم فرض شده بی اشکال نیست و با بیانات خود قرآن وفق نمی دهد ، زیر اولا باید ببینیم آیا علاقهای که بشر به دنیا دارد علاقه فطری و طبیعی است ؟ یعنی در نهاد بشر و غریزه بشر این علاقه گذاشته شده یا بعدها در اثر عوامل خاصی مثلا به حکم عادت و تلقین یا سایر عوامل در بشر پیدا میشود ؟ مثلا پدران و مادران به فرزندان ، و فرزندان به والدین خود علاقه و محبت دارند ، مرد و زن هر کدام به جنس مخالف خود علاقه دارند ، هر کسی به مال و ثروت علاقه دارد ، به محبوبیت و احترام علاقه دارد ، به خیلی چیزهای دیگر علاقه دارد . این علاقهها آیا فطری و طبیعی هر کس است یا مصنوعی است و در اثر سوء تربیت پیدا میشود ؟ بدون شک این علایق ، طبیعی و فطری است ، و در این صورت چگونه ممکن است بد و مذموم باشد و وظیفه انسان این باشد که این علایق را از خود دور بکند ؟ همان طور که مخلوقات و موجودات بیرون از وجود انسان هیچ کدام را نمی توان گفت شر است و خالی از حکمت است و همان طور که اعضاء و جوارح بدن انسان هیچ کدام بی حکمت نیست یک رگ ریز ، یک عضو کوچک ، یک مو در بدن انسان یا حیوانی یافت نمی شود که زائد و بی حکمت بوده باشد همین طور هم در قوا و غرایز و اعضای روحی انسان ، در میلها و رغبتهای انسان هیچ میل و رغبت و علاقهای طبیعی و فطری نیست که بی حکمت باشد ، هدف و مقصدی نداشته باشد ، همه اینها حکمت دارد . علاقه به فرزند ، علاقه به پدر و مادر ، علاقه به همسر ، علاقه به مال و ثروت ، علاقه به پیش افتادن و تقدم ، علاقه به احترام و محبوبیت ، همه اینها حکمتهای بزرگی دارد که بدون اینها اساس زندگی بشر از هم پاشیده میشود .