بیست گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٤
بیاید و اوضاع به هم بریزد قدر دانش و هنر معلوم گردد ، و آن وقت
روستازادگان دانشمند به وزیری برسند و پسران ناقص عقل وزیر به گدایی
بروند . حقیقت این است که جامعه عادل و متعادل ، جامعهای که قانون
مساوات بر آن حکمفرماست ، جامعهای که اولا امکانات مساوی برای همه
افراد فراهم میکند و ثانیا با عدالت رفتار میکند - یعنی در عمل آن طور
با افراد رفتار میکند که در یک مسابقه علمی و قهرمانی صحیح معمولا رفتار
میشود ، همچو جامعهای همیشه باید این طور باشد که روستازادگان با استعداد
بتوانند دانشمند بشوند و بعد از دانشمندی به مقام وزیری برسند ، و همیشه
باید این طور باشد که پسران ناقص عقل وزیر عقب بمانند و سقوط کنند .
جامعهای که مطابق دستور رسول اکرم از نظر امکانات مساوی همه " ²
کأسنان المشط » " مانند دانههای شانه باشند و از نظر کسب امتیازات
مصداق " « قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون »" و مصداق "
« إن أکرمکم عند الله أتقیکم »" و مصداق " « أم نجعل الذین آمنوا و
عملوا الصالحات کالمفسدین فی اعرض أم نجعل المتقین کالفجار »" باشند
، خود به خود باید همین طور باشد .
مگر در صدر اسلام همین طور نشد ؟ مگر مصداق " « و نرید أن نمن علی
الذین استضعفوا فی اعرض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثین » " [١]
صورت نگرفت ؟ مگر در صدر اسلام غلامان و غلامزادگان دانشمند و متقی از
قبیل عبدالله بن مسعود به سیادت و بزرگواری نرسیدند ؟ مگر شخصیتهای حل و
فصل کن نالایق مانند ابوجهلها و ابولهبها و ولید بن مغیرهها به خاک ذلت
ننشستند ؟ مگر زیر دستان و غلامانی به نیروی
[١] قصص ، [٥]