بیست گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٣
پیکر فقط حق عضویت خاص دارد که هست ، اما افراد اجتماع حق هر گونه عضویتی دارند و این حق به سبب فعالیت و لیاقت مشخص میشود . تکلیف افراد از نظر اینکه چه عضوی باشند و چه مقام و درجهای داشته باشند ، و از نظر اینکه چه نوع شغل و خدمتی باید به اجتماع بکنند ، به شکل غریزی و طبیعی معین نیست . فرد نسبت به جامعه مقام معین ندارد . میدان عمل فرد وسیع است ، جلوش باز است ، محدود به یک وظیفه خاص نیست ، اختیار و انتخاب و آزادی و سلیقه ، و در نتیجه مقامها و شغلها و پستها قابل تعویض و تبدیل و تغییر است . اعضای پیکر اجتماع متبادل میشوند ، جاها را عوض میکنند . قانون خلقت به پیشانی احدی ننوشته تو باید حتما فلان عضو باشی ، در فلان حد و مقام باشی ، فلان وظیفه را انجام دهی . به پیشانی هیچ کس نوشته نشده تو باید فلان کار و فلان شغل را داشته باشی ، آن یکی فلان کار و فلان شغل دیگر را ، تو باید معلم باشی و آن یکی معمار و آن یکی نجار و آن یکی تاجر و آن یکی زارع و آن یکی طبیب و آن یکی داروساز و آن یکی مهندس برق و آن یکی مهندس ساختمان و غیره ، آن طوری که در پیشانی چشم و گوش و زبان و دست و پا نوشته شده که باید چه چیزی باشند . خلاصه اینکه در پیکر به طور طبیعی تقسیم کار شده و به طور طبیعی درجهبندی و به طور طبیعی جاها همه معین شده ، اما در اجتماع این کار باید به دست خود بشر بشود ، خودشان میان خودشان کارها را تقسیم و درجهبندی کنند . میدان عمل هم برای همه وسیع است . همه انسانند ، همه عقل دارند ، همه اراده و اختیار دارند ، همه برای خود شخصیت قائلاند . اینجاست که سؤال دیگری پیش میآید و آن اینکه کارها را