آشنایی با قرآن 8 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٠
به نظر میرسد . ] میگویند : سرش آن فطرت عجیب انسان است . انسان در
عمق فطرت خودش لایتناهی را میخواهد ، خدا را میخواهد و با هر چیزی که
انسان ابتدا عشق میورزد خیال میکند آن معشوق حقیقی خودش را پیدا کرده
است . ولی مدتی که با او سرگرم میشود و یک تجربه واقعی روحی روی او
انجام میدهد ، خود روح به او میگوید : این او نیست . " این او نیست "
همان است که ما بیزاری ، خستگی ، کسالتآوری مینامیم . وقتی ما میبینیم
چیزی که اینهمه آرزویش را داریم به آن میرسیم بعد تدریجا خستگی و کسالت
پیدا میکنیم و بعد یک وقت میبینیم به تنفر کشید ، این تجربهای است که
فطرت ما روی آن شیء انجام میدهد ، بعد از مدتی او به زبان بیزبانی به ما
میگوید : بلند شویم برویم ، این او نیست ، باید برویم جای دیگر تا خودش
را پیدا کنیم .
بهشت خستگیآور نیست
این است که قرآن در مورد قیامت میگوید : " « لایبغون عنها حولا » " [١] چون این توهم در ذهن اشخاص پیدا میشود که حالا ما بهشتها رفتیم ، بهشت برای انسان یک سال ، دو سال ، ده سال ، صد سال ، هزار سال لذت داشته باشد ، بعد عادی میشود ، وقتی عادی شد دیگر خستگیآور میشود [ و انسان میگوید ] عجب جای ملالتآور و خستگیآوری است ! قرآن میگوید : " ² لایبغون عنها حولا »" غصه این را نخورید ، اگر کسی آنجا بیاید دیگر تحول از آنجا را نمیخواهد .[١] کهف / . ١٠٨