آشنایی با قرآن 8 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٤
دیدم اوضاع عالم عوض شد . شک نکردم که اثر دعای همین یک شخص بود . دنبالش را گرفتم ببینم این کیست ، فهمیدم غلامی است . نشانی او را پیدا کردم ، خانه حضرت علیبن الحسین . پیش خودم گفتم : هرجور هست من این را از امام میخرم ولی نه برای اینکه خادم من باشد ، برای اینکه من خادم او باشم و او مخدوم من باشد تا از فیض وجود او استفاده کنم . رفتم خدمت امام و گفتم : من یکی از غلامهای شما را میخواهم . فرمود : کدامیک ؟ تا بالاخره من او را پیدا کردم . ناراحت شد ، گفت : ای مرد ! تو چرا مرا از این خانه جدا میکنی ؟ چرا مرا از محبوب و مخدومم جدا میکنی ؟ گفتم : من نه تو را برای خدمتکاری خودم میبرم ، من تو را میبرم برای اینکه من تا آخر عمر خدمتگزار تو باشم و از محضر تو استفاده کنم . من در فلانجا شاهد و حاضر بودم که این دعاها را میکردی ، شک نکردم که این بارانی که نازل شد اثر استجابت تو بود . میگوید : این جمله را که از من شنید ، سر به آسمان بلند کرد ، گفت : خدایا من نمیخواستم از این رازی که میان من و توست شخص دیگری آگاه شود . ( اخلاص را ببینید ! ) حالا که خلقت را به این راز آگاه کردی ، خدایا مرا ببر . این را گفت و جان به جانآفرین تسلیم کرد . این را میگویند اخلاص ، که اصلا وحشت میکند که احدی از رابطهای که میان او و خدای خودش هست اطلاع پیدا کند . " بینالمحبین سر لا یفشیه . . . " در میان دوستان رازی است که به این زودیها افشا نمیشود و نمیخواهند که افشا بشود . و لهذا در همان حدیث هست که " الابقا علی العمل اشد من العمل " نگهداری یک عمل از خود عمل سختتر است ، یعنی احیانا یک عملی در ابتدا از روی خلوص نیت صادر میشود ولی انسان بعدها در اثر بازگو کردن آن ،