آشنایی با قرآن 8 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦١
خوبی در رد این مقاله نوشت و آن هم در شماره اول اردیبهشت چاپ شد . البته من خودم بر آن مقاله نظارت داشتم . بعد از چاپ مقاله به او گفتم : اینجا که او میگوید تورات اینچنین گفته ، قرآن هم همین حرف را میزند ، جای یک مثلی هم بود که برایش بیاوری . این سخن شبیه آن مثل معروف است . منبریها و روضهخوانها همیشه یک تقیدی دارند به اینکه به اصطلاح گریز بزنند ، یعنی هر بحثی که میکنند ، وقتی میخواهند آخرش روضه بخوانند باید به فکر گریز باشند و یک مناسبتی پیدا کنند . گفتند یک روضهخوانی داشت در ابتدای منبرش داستان حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل و رفتن حضرت اسماعیل به قربانگاه را بیان میکرد . داستان را خیلی مفصل و با آب و تاب بیان کرد که حضرت ابراهیم در عالم رویا دید که امر شد به اینکه باید فرزندت را قربانی کنی ، دفعه اول ، دفعه دوم ، دفعه سوم ، فهمید این خواب رحمانی است . به اسماعیل عرضه کرد و اسماعیل قبول کرد . دور از چشم هاجر اسماعیل را برداشت برد به قربانگاه منی و دست و پایش را بست ( و خیلی با آب و تاب نقل کرد ) . در این بین شیطان رفت و به هاجر خبر داد که چه نشستهای ؟ ! ابراهیم دارد سر فرزندت را میبرد . هاجر هراسان از آنجا بیرون آمد . در این میان امر خدا به ابراهیم رسید که غرض ما امتحان بود ، ما نمیخواستیم تو فرزندت را بکشی . هدف ما این بود که تو و فرزندت تا کجا تسلیم امر ما هستید ، آیا اگر ما همینطور امر کنیم که بدانی تعبدا فرزندت را باید در راه ما قربانی کنی ، میکنی ؟ والا هدف ما این نبود . هاجر سراسیمه داشت به طرف قربانگاه میآمد که ناگهان دید اسماعیل سالم دارد برمیگردد . به اینجا که رسید خواست گریز بزند ، گفت : چقدر شبیه است