آشنایی با قرآن 8 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨
اعتماد به خدا کند . این را توضیح بدهم . انسان اگر با خدا سروکار نداشته باشد ، چکار میکند ؟ انسان هر تلاشی که میکند به منظور این است که سرنوشت و وضع خودش را خوب کند . انسان بالفطره طالب خوشی و سعادت خودش است . اینهمه فعالیتها و تلاشهایی که مردم میکنند برای چیست ؟ همه برای این است که انسان میخواهد خودش را خوشبخت و خوشبختتر کند . پس تلاش خود انسان برای خوشبخت شدن است . اگر آمدند برای انسان وظیفه قرار دادند ، آن وقت انسان کاری را میخواهد انجام بدهد به چه منظور ؟ چون وظیفه و تکلیف است . من وظیفه خودم را انجام میدهم . حالا که من میخواهم وظیفه خودم را انجام بدهم تکلیف سرنوشت چه میشود ؟ تکلیف آن آینده سعادتبخش من چه میشود ؟ من یک وقت کار میکنم برای اینکه به خوشبختی برسم ، خودم تقریبا به خوشبختی خودم چسبیدهام و خودم خوشبختی خودم را متعهد شدهام . اما اگر انسان بخواهد در همه مسائل اینطور فکر کند که من ببینم وظیفه من چیست و خدا در اینجا از من چه میخواهد ، یک نوع جدایی میافتد میان کاری که انسان میخواهد بکند و سعادتی که میخواهد به دست بیاورد . اینجاست که توکل میگوید : تو وظیفه را انجام بده و قبول کن ، تو قبول کن که خدا از تو چه میخواهد ، سرنوشتت را به او بسپار . البته وظیفه الهی یک وظیفه سرنوشتساز هست .
دو تعهد از ناحیه بنده و خدا
درواقع در کلمه " توکل " عهدهدار شدن بنده هم هست ، یعنی دو