آشنایی با قرآن 8 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٧
گفتند آقا روز آخر شعبان است ، روز کلوخاندازان است ، میخواهیم برویم بیرون . ایشان یک تبسمی کردند و زود خودشان را ضبط کردند . گفتند این قضیه تهران حواس برای من نگذاشته است ، هیچ حواس ندارم . یک نفر از این آدمهای فضولی که همیشه هستند گفت : شما وظیفه ندارید در این کارها مداخله کنید ، مبادا یک وقت مداخله کنید ، به این دلیل و آن دلیل ، آقای آقا سید ابوالحسن هم اقدامی نکردند ، مبادا شما اقدامی بکنید . از حرف او [ خوششان نیامد . ] بعد گفت : البته اگر ایشان قبلا با من مشورت کرده بودند من میگفتم به گونه دیگری عمل کنند . ولی من میدانم که این مرد در کار خودش جز خدا هیچ نظری ندارد و برای من جایز نیست که در مورد کسی که در کار خودش جز خدا هیچ نظری ندارد سکوت کنم . البته بعد هم همان اقدام ایشان بود که موثر واقع شد . یک تلگراف شدیدی کرد که اگر ترتیب اثر داده نشود من چنین میکنم و امنیت غرب در خطر خواهد بود . همین سبب شد که دولت سروته قضیه را بهم آورد و بعد قضیه هرچه بود یک سر و صورت ظاهری پیدا کرد . غرضم این جهت است که این [ کار ] برای مثل مرحوم حاج آقا حسین یک کمالی است ، و چه کمالی است که انسان غضب کند برای خدا ، و در کارش غرضی جز خدا نداشته باشد ! اما از این بالاتر هم هست : یک پیغمبر ، مسلم اگر غضب کند برای خدا غضب میکند ، ولی یک وقت به او میگویند : این کار زمان هم میخواهد ، تو که غضبت جز برای خدا نیست ، معذلک یک مدتی صبر کن . همین غضبت برای خدا فعلا برای تو یک ترک اولی شمرده میشود . " « فاصبر »" یعنی همان غضب برای خدا را فعلا رها کن ، و الا او غضب برای غیر خدا که ندارد .