آشنایی با قرآن 8 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦
روز هم تصمیم میگیرند [ از هم جدا شوند . ] یکی از آندو که تصمیم گرفت و گفت دیگر من نمیخواهم با تو همخرج باشم کار تمام است و چیز دیگری نمیخواهد ، شرط و قیدی ضرورت ندارد . در هر جا که این نظام برقرار شده است عملا نظام خانوادگی وجود ندارد ، یعنی هر مردی در طول عمرش با دهها زن ازدواج کرده ، شش ماه با این ، یک سال با آن ، یک مدت بیزن و . . . و هر زنی همینطور ، با چندین مرد ازدواج کرده ، چند روز با این ، چند روز با آن و . . . این درست بر خلاف آن روح فطری [ ازدواج ] است . ازدواج و زوجیت یک امر فطری در بشر است ، یعنی مساله ازدواج صرفا برای اطفا غریزه جنسی نیست ، مساله وحدت و صمیمیتی است که باید پایدار بماند ، که داستانش مفصل است و خودمان در برخی کتابها بحث کردهایم . اینجاست که حتما باید فلسفهای وجود داشته باشد که از یک طرف پایه ازدواج را تحکیم کند یعنی تاحد امکان نگذارد این پیمان متزلزل شود ولی " نگذارد " نه به معنی اینکه قانونا و با زور جلویش را بگیرد ، چون شرکتی که اساس آن بر شرکت عواطف است معنی ندارد که زور بخواهد آنجا حکمفرما باشد . مثل رابطه امام جماعت و ماموم است که پایه این رابطه بر ارادت و اعتقاد است ، یعنی مردمی که میآیند اقتدا میکنند باید به این امام جماعت اعتقاد و ارادت داشته باشند . محکمکردن پایه این اعتقاد براساس زور امکانپذیر نیست . فرض کنید یک آقایی واقعا هم عادل است ، خیلی هم آدم خوب و باتقوایی است ولی به هر حال مردم محل به او ارادت ندارند ، نمیشود مردم را به چوب بست که شما باید ارادت داشته باشید . ارادت " چوب بستن " ی نیست . چیزی که بر پایه عاطفه