آشنایی با قرآن 8 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٧
بودند ، بتها را شفعا میدانستند ) میگفتند بلکه خدا این را بکشد ، ما از شرش راحت بشویم . مثل معروفی است ، میگویند : " بچه گریزپا از مدرسه آرزوی مرگ معلم را میکند . " او نمیداند که با مردن معلم ، او خوشبخت نمیشود ، گیرم معلم مرد ، آیا تو دیگر خوشبخت شدی ؟ ای کسانی که اینهمه آرزوی نابودی مرا و همراهان مرا میکنید ، خدا چه مرا نابود کند و چه مرا مشمول رحمت خودش قرار بدهد ، به هر حال سرنوشت شما چه میشود ؟ چه کسی شما را از آن عذاب دردناکی که در انتظار شماست پناه میدهد ؟ معلم بمیرد یا بماند ، تو بیچاره بدبخت بیسواد چه آیندهای داری ؟ درست همان حالت بچه ، خیال میکند که فقط وجود معلم است که این نیاز را برای او به وجود آورده ، اگر معلم [ به مدرسه ] نرود ، دیگر موضوع درس خواندن و باسواد شدن در عالم محو میشود و باسواد و بیسواد علیالسویه هستند ، فقط چون معلم هست میان باسواد و بیسواد فرق گذاشته شده ، درصورتی که چون سواد لازم است و چون میان باسواد و بیسواد فرق هست معلم به وجود آمده است . چون شما نیاز به راهنما دارید خدا پیغمبر را فرستاده نه چون پیغمبری هست این تعلیمات از این پیغمبر هست و اگر نباشد موضوع منتفی میشود . قیاس معکوس تشکیل میدهند ، معلول را به جای علت میگذارند و علت را به جای معلول . خدا یا من و همراهانم را هلاک میکند یا مشمول رحمت خودش قرار میدهد، به هر حال شما چه فکری برای خودتان و سرنوشت شوم خودتان کردهاید ؟ شما را چه کسی پناه میدهد ؟ یعنی سرنوشت شما با این وضع به هر حال هست : « فمن یجیر الکافرین من عذاب ألیم ».