آشنایی با قرآن 8 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٦
میکند مثل یک آدم در مقابلش ایستادهای ، رویش را که به آن طرف برمیگرداند با چشم و لب اشاره میکنی ، عیبش را آشکار میکنی ، زیرزبانی حرف میزنی . عبداللهبن سعدبن ابیسعد به پیغمبر اکرم فوقالعاده آزار رسانده بود و از کسانی بود که پیغمبر اکرم خون او را هدر کرده بود . او کارهای بسیار بدی نسبت به پیامبر اکرم مرتکب شده بود ، عیبجوییها کرده بود ، هجوها کرده بود ، دروغها بسته بود که پیامبر فرموده بود او را در هر جا گیر آوردید ولو اینکه به پردههای کعبه چسبیده باشد بکشید ، خون او هدر است . او پسرخاله یا برادر رضاعی عثمان بود . بعدها که دید کار اسلام پیش میرود و بعلاوه عرصه بر او تنگ شده و باید از اینجا به آنجا فرار کند ، مخفیانه خودش را به عثمان رساند و از عثمان جوار خواست که عثمان او را نزد پیغمبر اکرم بیاورد و پیغمبر اکرم او را ببخشد . یک وقت که پیغمبر اکرم نشسته بودند همراه عثمان به حضور ایشان آمد و عثمان گفت : یا رسولالله ! این عبدالله بن سعد بن ابیسعد است و اظهار ندامت و پشیمانی میکند ، میخواهد مسلمان شود ( یا مسلمان شده ) ، از او بپذیرید و او را ببخشید . ( گویا خودش هم اظهار پشیمانی و طلب بخشش کرد . ) پیغمبر اکرم سکوت کرد . بار دوم حرفهایش را تکرار کرد . باز پیغمبر اکرم سکوت کرد . چند بار که تکرار کرد آنوقت پیغمبر اکرم فرمود : بسیار خوب ، گذشتم . قضیه گذشت و پیغمبر اکرم به اصحاب فرمود چرا یک نفر بلند نشد که گردن او را همین جا بزند ؟ گفتند : یا رسولالله ! میخواستید آهسته اشاره کنید . فرمود شان یک پیغمبر نیست که آهسته اشاره کند . اصحاب دلشان