آشنایی با قرآن 8 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٣
در دلشان حساب میکردند که حالا اینقدر محصول داریم ، میبریم و چنین
میکنیم و . . . در دل خودشان حساب میکردند و به قول معروف با ابرویشان
چرتکه میانداختند که چنین و چنان میشود . قرآن میگوید : همینطور که
داشتند با خودشان حساب میکردند که چنان و چنین خواهد شد ، یکدفعه وارد
شدند و چشمهایشان به چنین منظرهای افتاد . " « فلما رأوها »" تا
چشمشان افتاد ، اول چنان یکه خوردند و به اصطلاح شوکه شدند که گفتند : ما
گم کردهایم ، راه را اشتباهی آمدهایم : " « قالوا انا لضالون »" عوضی
آمدهایم ، باغ ما نیست ، اینقدر چهره این باغ عوض شده بود . ولی فورا
فهمیدند که عوضی نیامدهاند و حساب دیگری در کار بوده است : " « بل نحن
محرومون »" نه ، ما مردم محروم و بیچاره هستیم ، یعنی میوههایمان رفت.
« قال اوسطهم ». بعضی خیال کردهاند که " « اوسطهم »" یعنی وسطیشان
، آن بچه وسطی ، مثلا اگر پنج تا بودند ، برادر سومی . ولی اکثر مفسرین
گفتهاند: مقصود از اوسط " اعدل " است، "« و کذلک جعلناکم امه وسطا
" [١] یعنی امت معتدل . " « خیر الامور اوساطها »" یعنی در هر کاری
بهترینش وسطترین یعنی معتدلترین است که از افراط و تفریط هر دو بدور
است ، و لهذا اینجا گفتهاند اوسطشان یعنی بهترینشان ، معتدلترینشان .
" « قال اوسطهم الم اقل لکم لو لا تسبحون »" من قبلا به شما نگفتم ؟
اینجا قرآن نشان میدهد که آن وقتی که اینها نشستند با یکدیگر کنکاش
کردند ، در میان اینها یکی بوده که مخالف بوده است ، اما او چون در
اقلیت قرار گرفته و دیده حرفش به جایی نمیرسد ، گفته است
[١] بقره / . ١٤٣