آشنایی با قرآن 8 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٥
بدهند یک ذره از آن روح عبودیتشان کاسته نمیشود . امیرالمومنین هم مانند مامون خلیفه بود ، ولی آیا در روح علی کسی کوچکترین احساسی میتوانست مشاهده کند که علی هم تکیهای داشته باشد که این منم و این لشکرهای من است و این قدرت من است ؟ باز همان عبد ضعیف ذلیل در مقابل خدای متعال است . باز شبها که میشود در محراب عبادت آنچنان عجز و لابه میکند ، چون میداند که همه اینها در مقابل ذات حق هیچ و پوچ است . انسان اگر خدا را داشته باشد همه چیز را دارد ، اگر خدا را نداشته باشد هرچه داشته باشد هیچچیز ندارد . سلیمان نبی آنطور که در آثار و روایات آمده است با آن ملک جن و انسی که خداوند متعال به او داده است ، خودش در باطن خودش با خدا یک عبد بسیار ذلیلی است و جز عبودیت و ذل عبودیت چیز دیگری احساس نمیکند . معنای این سخن این نیست که انسان از اسباب استفاده نکند . دو مساله است : اسباب را خدا قرار داده است برای استفاده کردن . از اسباب و وسائل استفاده کردن یک مطلب است ، تکیه به اسباب و وسائل داشتن مطلب دیگری است . شما همین طبیب و دارو را درنظر بگیرید . آیا انسان وقتی که مریض میشود ، به طبیب مراجعه بکند یا نکند ؟ دارو بخورد یا نخورد ؟ البته به طبیب مراجعه بکند ، دارو هم بخورد . طبیب هم از خداست ، دارو هم از خداست . ولی آنچه نباید باشد چیست ؟ همین که طبیب را از خدا نبیند ، دارو را از خدا نبیند ، تکیهاش به طبیب باشد و ماورای طبیب را نبیند ، تکیهاش به دارو باشد و ماورای دارو را نبیند . [ اینها ] تکیهگاه نباید باشد . پس اسباب و وسائل را مورد استفاده قرار دادن یک مطلب است ، تکیهگاه قرار دادن و یگانه اعتماد را به آنها