آشنایی با قرآن 8 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٠
وضو میگرفت . من این فرصت را غنیمت شمردم [١] و گفتم یا
امیرالمومنین ! اینکه در قرآن میگوید : " « ان تتوبا الی الله فقد صغت
قلوبکما »" آن دو زنی که قرآن اینچنین از آنها انتقاد میکند کیستند ؟
رویش را برگرداند و گفت : عجب است از تو که چنین سوالی میکنی ، عایشه
است و حفصه . بعد خود عمر داستان مفصلی را نقل کرد ، که البته در این
داستان خیلی جهات را روشن نکرده است ، ولی قدر مسلم این است که این
یک جهت را در کمال صراحت بیان کرده است .
عمر مقدمهای برای ابنعباس ذکر میکند ، میگوید : ما زمانی که در مکه
بودیم بر زنهایمان مسلط بودیم ، زنهایمان در مقابل مردها جرات نداشتند .
خلاصه آنجا مردسالاری حاکم بود ، زنها خیلی زبون و ذلیل بودند . در مدنیها
قضیه برعکس بود ، زنهایشان بر آنها مسلط بودند و آن اطاعتی را که زنهای
مکه از شوهران داشتند ، نداشتند و روزی من دیدم که زن خودم به روی من
برگشت ( عمر با آن خشونتش ، زنش برگردد ، دیگر خیلی کار مشکل است ) .
من حرف زدم ، دیدم به من حمله کرد و چند و چون کرد . گفتم : عجب ! این
اخلاق زنهای مدینه اخلاق شما را فاسد کرده ، در مقابل من اینجور حرف میزنی
؟ ! گفت : زنهای پیغمبر هم با پیغمبر همینطور حرف میزنند . گفتم :
راست میگویی ؟ گفت : بله . گفتم : وای به حال دخترم حفصه . بعد آمدم به
مدینه نزد دخترم ، گفتم : دخترم ! شنیدم که شما پیغمبر را اذیت میکنید و
چنین
[١] چون عمر فوقالعاده مرد خشن و مهیبی بوده است ، و ابن عباس از کسانی است که همین موضوع را منعکس کرده ، میگوید فلان مساله را من تا عمر زنده بود جرات اظهارش را نداشتم ، چون برخلاف میل او بود ، با اینکه از پیغمبر حدیث داشتم جرات نمیکردم بگویم .