آشنایی با قرآن 8 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٠
نسبیت را در جهان آورد ، یعنی اینشتین . نظریه او همان نظریه محدود بودن ابعاد عالم است که میگوید اینچنین نیست که [ عالم ] نامتناهی باشد و هر چه ما پیش برویم عالمی باشد شبیه این عالم ، در نهایت امر ( حال نهایتش چقدر است مطلب دیگری است ، ممکن است فاصلهاش چند میلیارد سال نوری باشد ) این عالم ما محدود است و کرویالشکل هم هست . بعد مساله زمینها مطرح میشود که زمین یعنی چه ؟ آیا هر کرهای را ما زمین میگوییم ؟ یا زمین آن کرهای است که در آن کره استعداد و شرایط حیات و زندگی وجود داشته باشد . این هم جز مجهولات علم است . حتی راجع به نزدیکترین کرات هم هنوز اطلاع دقیقی از نظر علمی دردست نیست ، برای اینکه این ستارگانی که جز منظومه شمسی هستند ، همانهایی که قدما برای هر کدام یک فلک قائل بودند ( عطارد و زهره و مریخ و مشتری و زحل و غیره ) ، همینها که نسبت به ستارگان دیگر بسیاربسیار به ما نزدیک هستند ، هنوز بشر نتوانسته است بفهمد که آیا آنها زمینی هستند مانند این زمین ، یعنی شرایط مساعدی برای زندگی دارند یا ندارند . البته هرچند وقت یک بار اطلاعات و قرائنی ارائه میکنند ولی هنوز صددرصد جنبه علمی پیدا نکرده است و معلوم نیست قضیه از چه قرار است . در اینجا یک مشکل از مشکلاتی که آیات قرآن به حسب هیئت قدیم داشت به سادگی حل میشود ، و آن مشکلی است که قرآن میگوید : نزدیکترین آسمانها را به ستارگان مزین کردهایم . اگر اینجور باشد معلوم میشود که آنچه را که قرآن آسمان میداند مافوق همه این ستارگان است ، این ستارگانی که چندین میلیون سال نوری با ما فاصله