آشنایی با قرآن 8 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٨
و بعد قرآن ریشه این روحیه تکذیب آنها را بیان فرمود و آن این بود : " « أن کان ذا مال و بنین »" که خلاصهاش اینکه متنعمبودن به نعمتهای الهی کار آنها را به اینجا کشانده است . بعد داستانی را نقل فرمود : « انا بلونا هم کما بلونا اصحاب الجنه . . . »که آنها پسرانی بودند که پدر صالح شاکری داشتند ، اگر خداوند به آن پدر نعمتها داده بود او شاکر و سپاسگزار این نعمت بود ، به این معنا که امر الهی را درباره این نعمتهای الهی به خوبی اجرا میکرد ، از کسانی بود که برای فقرا و مستمندان در مال خودش حقی قائل بود . بعد که نوبت به پسران میرسد تصمیم میگیرند که روش پدر را که به صورت یک عادت درآمده بود یعنی چنین شناخته شده بود که در موقع چیدن آن باغ ، فقرا و مساکین میدانستند که باید به آنجا بیایند و سهم خودشان را ببرند عوض کنند . اینها برای اینکه کسی باخبر نشود قرار میگذارند که بدون اطلاع و مخفیانه ( نیت خودشان را مخفی میکنند ) شبانه هنوز فقرا و مساکین خبردار نشدهاند برویم باغ را بچینیم ، تا آخر قضیه . این هم داستانی بود که به عنوان مثل برای کفار قریش ذکر کرد که داستان شما داستان آنهاست و عاقبت شما هم عاقبت آنها .
مستی نعمت
ضمنا بار دیگر به یک جمله غرورآمیز [ اشاره میکند ] که افرادی که دچار غرور نعمت میشوند و به تعبیر امیرالمومنین در نهجالبلاغه [ دچار مستی نعمت میشوند چنین سخنی میگویند . علی علیه السلام