آشنایی با قرآن 8 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩١
بچهای که دارد درس میخواند ، زحمت میکشد ، آرزو دارد که بعد دیپلم بگیرد ، نمرهای بیاورد و بعد تحصیلات عالی را انجام دهد . این یک آرزویی است که منطقی هم میتواند باشد ، یعنی روی حساب قاعده هم جور درمیآید ، البته با یک سلسله اگرها : اگر عمری باشد ، اگر کار کند و زحمت بکشد این کار قابل عمل شدن است . این را میگویند آرزوی منطقی . ولی یک سلسله آرزوها برای انسان هست که آرزوهای خیالی است ، یعنی فقط خیال انسان از همان اندیشهاش لذت میبرد . یک موضوعی را تصور میکند که چنین و چنان باشد ، اینجور بشود ، آنجور بشود ، درصورتی که اگر خودش فکر کند هرگز عقل اجازه نمیدهد همه اینها عمل شود ، یعنی سر راه این آرزو صدها مانع وجود دارد که این صدها مانع پنجتایش هم رفعشدنی نیست . اما انسان به دلیل اینکه از آن خوشخیالی خودش لذت میبرد ، خیال خوش است و لذت میبرد از اینکه اینها را در ذهن خودش عبور بدهد ، همینطور مینشیند و پیش خودش خیال میکند ، که چنین و چنان بشود ، و میدانید داستانهای زیادی در این زمینه هست ، از جمله قصه شیخ بهایی و نوکرش .
داستان شیخ بهایی و پیشخدمتش
میدانید شیخ بهایی مرد فوقالعادهای بوده . مساله قرائت افکار را خیلیها دارند ، میگویند او هم قرائت افکار داشته است . میگویند وی پیشخدمتی داشت که به او شیخ حسن میگفت . ( شیخ بهایی یک آدمی بود که بیشتر سیاح بود و تقریبا سی سال در دنیا سیاحت کرده بود ، آخر عمرش شیخالاسلام اصفهان شده بود . ) روزی یک مقدار کشک به او