حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠٩
١٢٦٧.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خداوند عز و جل به برادرم عُزَير وحى كرد : «. . . از مكر من ، ايمن مباش تا اين كه به بهشتم در آيى» . پس عُزَير گريست و بر خود لرزيد . خداوند به او وحى كرد : «اى عُزَير! گريه مكن . اگر به دليل نادانى ات مرا نافرمانى كنى ، تو را با بردبارى خود بيامرزم ؛ زيرا من ، كريمى هستم كه در كيفر بندگانم شتاب نمى كنم و من ، مهربان ترينِ مهربانانم» .
١٢٦٨.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : اى آن كه با كسى كه او را نافرمانى كند ، بردبار است!
٣ / ٢٢
حميد و محمود و حامد
واژه شناسى «حميد» ، «محمود» و «حامد»
صفت هاى «حميد (ستوده) » ، «محمود (ستوده) » و «حامد (ستايشگر ، ستاينده)» ، برگرفته از مادّه «حمد» اند كه بر خلاف ذم و نكوهش ، دلالت دارد . گفته مى شود : «حمدتُ فلانا أحمده ؛ فلان را ستودم و مى ستايم» . و «رجل محمود و محمّد» را آن گاه مى گويند كه خوى هاى ستوده و نانكوهيده كسى بسيار باشد . «و حمدته على شجاعته و إحسانه حمدا» ؛ يعنى بر او ثنا گفتم و «حميد» ، فعيل به معناى مفعولى (محمود) يا فاعلى (حامد) است . ابن اثير مى گويد : حمد و شكر ، نزديك به هم هستند و حمد ، اعم از شكر است ؛ زيرا تو انسان را بر صفات ذاتى او و بر عطاى او حمد مى كنى و او را بر صفاتش شكر نمى كنى . فَيّومى مى گويد : حمد ، غير از شكر است ؛ زيرا حمد ، براى صفت موجود در شخص به كار مى رود و در آن ، معناى تعجّب نهفته است و ممكن است در آن ، معناى تعظيم براى ممدوح (مدح شده) و خضوع مادح (مدح كننده) باشد . . . . و امّا شكر ، تنها در مقابل نيكوكارى است . پس گفته نمى شود : او را بر شجاعتش شكر گزاردم .