حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١٥
مركّب از حروفى است كه هر كسى ، آن حروف و نحوه تركيب آنها را نمى داند و اگر كسى به آن دست بيابد ، همه موجودات ، در برابرش خاضع مى شوند و به فرمانش در مى آيند . به نظر افسونگران و دعانويسان [ كه به علوم غريبه پايبندند] ، اسم اعظم ، داراى لفظى است كه به حَسَب طبعْ دلالت بر آن مى كند ، نه به حَسَب وضع لغوى . چيزى كه هست ، تركيب حروف آن ، به حَسَب اختلاف حوايج و مقاصد ، مختلف مى شود و براى به دست آوردن آن ، راه هاى مخصوصى هست كه نخست ، حروف آن را از آن راه ها به دست مى آورند و سپس ، آن حروف را در هم مى آميزند و با آنها دعا مى كنند و تفصيل آن ، محتاج به مراجعه به آن فن است . در بعضى روايات نيز ، اندكْ اِشعارى به اين معنا هست ، مثل آن روايتى كه مى گويد : «بسم اللّه الرحمن الرحيم ، نسبت به اسم اعظم ، نزديك تر است از سفيدىِ چشم به سياهى آن» و آن روايتى كه مى گويد : «اسم اعظم ، در آية الكرسى و اوّل سوره آل عمران است» و نيز روايتى كه مى گويد : «حروف اسم اعظم ، درسوره حمد پراكنده اند و امام ، آن حروف را مى شناسد و هر وقت بخواهد ، آنها را تركيب مى كند و با آنها دعا مى كند و در نتيجه ، دعايش مستجاب مى شود» . نيز اين روايت كه آصف بن بَرخيا ، وزير سليمان عليه السلام ، با حروفى از اسم اعظم كه پيشش بود ، دعا كرد و توانست تخت بلقيس ، ملكه سبأ را در مدّتى كمتر از چشم بر هم زدن ، نزد سليمان عليه السلام حاضر سازد ، و يا اين روايت كه اسم اعظم ، مركّب از ٧٣ حرف است و خداوند ، ٧٢ حرف از اين حروف را درميان پيامبرانش تقسيم كرده است و يكى را در علم غيب ، به خودش اختصاص داده است . همچنين ، روايات ديگرى كه اِشعار دارند بر اين كه اسم اعظم ، مركّب لفظى است ؛ ولى بحث حقيقى درباره علّت و معلول و خواصّ آن ، همه اين سخنان را نفى مى كند ؛ زيرا تأثير حقيقى ، به وجود اشيا و قوّت و ضعف وجودآنها و سنخيت بين مؤثّر و متأثّر