حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٢٥
«خداست كه معبودى جز او نيست . زنده و بر پا دارنده است . نه خوابى سبُك او را فرو مى گيرد ، و نه خوابى گران . آنچه در آسمان ها و آنچه در زمين است، از آنِ اوست. كيست آن كس كه جز به اذن او در پيشگاهش شفاعت كند؟ آنچه در پيشِ روى آنان و آنچه در پشتِ سرشان است ، مى داند. و به چيزى از علم او، جز به آنچه بخواهد، احاطه نمى يابند. كرسىِ او آسمان ها و زمين را در بر گرفته است و نگهدارى آنها بر او دشوار نيست ؛ و اوست والاىِ بزرگ» .
«و چهره ها براى آن [ خداى ]زنده پاينده ، خضوع مى كنند ؛ و آن كس كه ظلمى بر دوش دارد ، نوميد مى مانَد» .
حديث
١٣٥٠.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : بار خدايا! تو . . . استوارى هستى كه غفلت نمى كنى .
١٣٥١.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ در تنزيه و بزرگداشت خدا ـ: پيراسته است آن كه جز او خدايى نيست ؛ خداى داناى جاودانه كه از ميان نمى رود ؛ استوارى كه غفلت نمى ورزد .
١٣٥٢.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ در دعاى «جوشن كبير»: اى كسى كه همه چيز به او استوار است ، اى كسى كه همه چيز به سوى او بازگردانده مى شود!
٣ / ٤٨
قادر ، قدير
واژه شناسى «قادر» و «قدير»
صفت «قادر (توانا / توانمند) » ، اسم فاعل از مادّه «قدر» ، و صفت «قدير (پُر توان / بسيار توانا) » ، فعيل به معناى فاعل از مادّه «قدر» است و بر اندازه و غايت و نهايت شى ء ، دلالت دارد . «قدرُ الشى ء» ، يعنى : «اندازه آن» و «قدرتُ الشى ء» ، يعنى : «آن چيز را اندازه گذاردم» و «قَدَرتُ على الشى ء» ، يعنى : «بر آن ، نيرو يافتم بر [ انجام دادن ]آن ، توانا گشتم» و اسم از اين فعل ، «قدرت» است ، و «قدير» و «قادر» ، مى تواند [بر گرفته ]از «قدرت» يا «تقدير» باشد . از آن جا كه صفات «مقتدر» و «مُقيت» و «مُهَيمِن» ، از لحاظ معنا به دو صفت «قدير» و «قادر» نزديك اند ، به اين صفات نيز اشاره مى كنيم : صفت «مقتدر» ، اسم فاعل از اقتدر ، يقتدر ، اقتدار ، از مادّه «قدر» است و اقتدار بر يك شى ء ، يعنى توانايى بر آن . ابن اثير مى گويد : در نام هاى خداى متعال ، قادر و مقتدر و قدير هست . قادر ، اسم فاعل از «قدر ، يقدر» است و قدير ، فعيل از آن مادّه و براى مبالغه است و مقتدر ، مفتعل از «اقتدر» و بليغ تر از «قادر» و «قدير» است . صفت «مُقيت» ، اسم فاعل از «قوت» است كه بر نگهدارى و توانايى بر چيزى دلالت دارد . مقيت ، يعنى نگاهبان و شاهد و توانا و بسيار توانا ، و «مُهَيمِن» ، بر وزن مفيعل از ريشه «أمن» و اصل آن «مُؤَيمِن» است كه همزه اش بدل به هاء شده است . مهيمن ، يعنى : رقيب ، شاهد ، قائم به امور آفريده ها و ايمنى بخش .