حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٢١
٣ / ٤٧
قائم ، قيّوم
واژه شناسى «قائم» و «قيّوم»
صفت «قائم (استوار / ايستاده)» ، از مادّه «قوم» به معناى برپا ايستادن و تكيه ندادن به چيز ديگرى است . قامَ ، قوما ، قياما ، و قامةً ، يعنى : به پا خاست . پس او قائم (ايستاده) است ، و «قيّوم (پاينده / پايدار)» ، بر وزن فَيعول ، ساخت مبالغه براى قائم و بيانگر معناى آن با تأكيد و مبالغه است .
قائم و قيّوم، در قرآن و حديث
در قرآن كريم ، صفت «قائم» ، دو بار و صفت «قيّوم» ، با صفت «حى» ، سه بار وارد شده است . در قرآن و احاديث ، قيام خدا ، هم معناى قيام آفريدگان ، يعنى به معناى «به پا خاستن» و «ايستادن بر ساق پا به سختى» نيست ؛ زيرا اين گونه ايستادن ، نشانگر كاستى است . به طور كلّى ، در آيات و احاديث ، قائم بودن خدا ، داراى دو معناست :
الف ـ قيام به خود
منظور از قيام به خود ، قائم بودن خدا به ذات خويش و بدون نياز به ديگر موجودات است . به اين لحاظ ، قيام خدا ، به اين معناست كه بر ديگرى تكيه نمى كند و وابسته به كسى و يا چيزى نيست و خواب و غفلت و فراموشى ، او را فرا نمى گيرد . تعابيرى چون «خدا استوارِ پايدار است. و هر آنچه جز اوست، نوپديد و دگرگون شونده و از ميان رونده است» و «استوارى كه دگرگونى نمى پذيرد» ، ناظر به اين معناى قيام است .