حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧١
١٠٨٣.امام باقر عليه السلام : مردى خدمت پيامبر خدا آمد و گفت : من دچار نفاق شده ام . پيامبر خدا فرمود : «به خدا سوگند ، تو منافق نشده اى . اگر منافق بودى ، نزد من نمى آمدى تا مرا از آن آگاه كنى . چه چيز تو را به ترديد افكنده است؟ گمان مى كنم آن دشمن حاضر [در همه جا ، شيطان] به سراغت آمده و به تو گفته است : چه كسى تو را آفريده است؟ و تو گفته اى : خدا مرا خلق كرده است ، و او به تو گفته است : چه كسى خدا را آفريده است؟» . مرد گفت : آرى ، سوگند به آن كه تو را به حق برانگيخت ، همين گونه است . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «شيطان از طريق اعمال و كردارهايتان نزد شما آمد و نتوانست بر شما چيره شود . اكنون از اين راه (عقايد) به سراغتان آمده است تا شما را بلغزاند . هر گاه چنين چيزى براى يكى از شما پيش آمد ، خدا را به يگانگى ياد كند» .
١٠٨٤.الكافى ـ به نقل از ابن ابى عمير ، از محمّد بن مسلم ، از: مردى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت : اى پيامبر خدا! هلاك شدم . پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود : «آن خبيث (شيطان) به سراغ تو آمد و گفت : چه كسى تو را آفريده است؟ و تو گفتى : خدا ، و او گفت : خدا را چه كسى آفريده است؟» . مرد گفت : آرى ، سوگند به آن كه تو را به حق برانگيخت ، مطلب همين گونه است [كه مى فرمايى] . پيامبر خدا فرمود : «به خدا سوگند كه اين ، ايمان محض است» . ابن ابى عمير مى گويد : من اين حديث را براى عبد الرحمان بن حجّاج گفتم . او گفت : پدرم از امام صادق عليه السلام برايم حديث كرد كه فرمود : مقصود پيامبر صلى الله عليه و آله از اين كه فرمود : «به خدا سوگند كه اين ، ايمان محض است» ، همان ترس او از اين است كه نكند با خطور آن افكار در ذهنش ، به هلاكت افتاده باشد .