انگیزه سیاسی مأمون در ترویج مکتب ارسطوئی - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٢٤ - اساس و بنیاد ادبیات با لسانهای مختلف
مىدانند كه استدلال بر آن جهان ممكن نِیست جز با آنچه در اِین جهان است و هر كس بخواهد با آراء خوِیش و از پِیش خود، به دنبال حقِیقت باشد و آن را درک نماِید، با اِین كار فقط از درک آن حقائق فاصله مىگِیرد، زِیرا خداوند، علم آن را نزد كسانى قرار داده است كه عالماند و عاقل، و اهل فهم مىباشند.
عمران گفت: اِی مولاِی من، آِیا به من خبر نمِیدهِی از ماهِیت «ابداع» که مخلوق است ِیا غِیر مخلوق؟
حضرت فرمودند: مخلوقِی است ساكن كه با سكون درک نمىشود و بدِین جهت مخلوق است كه شِیئِی است پدِید آمده و مُحدَث، و خداوند است كه او را اِیجاد نموده و پدِید آورده و خداوند خالق او شده است، و به عبارت دِیگر خداوند است و مخلوقاتش، چِیز سومى در اِین مِیان نِیست. آنچه را خداوند خلق نماِید، از مخلوق بودن سر باز نمىزند و خلق خداوند ِیا ساكن است ِیا متحرّک، ِیا مختلف ِیا ِیكسان، ِیا معلوم است ِیا متشابه و هر آنچه حدّ پذِیرد، مخلوق خداوند عزّ و جلّ است و بدان هر آنچه كه حواست آن را اِیجاد كند، معناِیى است كه با حواس قابل درک است و هر حسى نشانگر همان چِیزى است كه خداوند در ادراكش براِیش قرار داده است و فهم از قلب سرچشمه مىگِیرد و بدان، آن ِیكتاِیى كه همِیشه برپا است بدون هِیچ اندازه و حدودى، مخلوقى با اندازه و حدّ (مشخّص) آفرِید و آنچه را كه آفرِید دو چِیز بود: