انگیزه سیاسی مأمون در ترویج مکتب ارسطوئی - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٢٢ - اساس و بنیاد ادبیات با لسانهای مختلف
براى معناِیى است مُحدَث و جدِید كه قبلاً نبوده است.
عمران پرسِید: ما چگونه مىتوانِیم اِین مطلب را (بهتر) بفهمِیم؟
حضرت فرمودند: توضِیح اِین مطلب چنِین است كه وقتى مقصود تو از اِین حروف، خود آنها باشد نه چِیز دِیگرى، آنها را جدا جدا ذكر مىكنى و مِیگوِیى: ا، ب، ت، ث، ج، ح، خ تا آخر. در اِین صورت معناِیى غِیر از خود اِین حروف در آنها نمىِیابى. امّا وقتى آنها را كنار هم بگذارى واز ترکِیب آن، اسم و صفت براى معنى مورد نظر خود بسازى، نشانگر معنى و موصوف خود خواهند بود. آِیا فهمِیدى؟ گفت: بلِی. [فرمود:] بدان كه صفت نمىتواند بدون موصوف باشد و نِیز اسم بدون مسمّى و حدّ بدون محدود نخواهد بود و صفات و اسماء همگى دالّ بر كمال و وجود هستند و به مانند حدود، مثل تربِیع (چهارتاِیى نمودن)، تثلِیث (سهتاِیى نمودن)، و تسدِیس (ششتاِیى نمودن)، دلالتى بر احاطه و فراگِیرى ندارند، زِیرا معرفت خداوند به وسِیله صفات و اسماء درک مىشود و با حدّ قرار دادن توسّط طول و عرض، قلّت و كثرت، رنگ و وزن و نظائر آنها درک نمىشود و هِیچ چِیز از اِین مذكورات، در مورد خداوند - جلّ و تقدّس - مصداق ندارد تا مخلوقات بتوانند با شناخت خود، او را (توسّط اِین حدود) بشناسند و اِین مطلب، بالضّرورة، از گفتهها و دلائل ما ثابت مىشود، لكن صفات خدا دالّ بر خداوند هستند و او با اسماء