انگیزه سیاسی مأمون در ترویج مکتب ارسطوئی - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ٢٣ - مقدّمه
او مِیگوِید: «من درباره خود هرگز گمان نمِیکردم که ذهنم از هِیچ جهت برتر از اذهان عامّه مردم باشد ... امّا باک ندارم اِین را بگوِیم که طالع من ِیار بود که در جوانِی به راهِی افتادم که مرا به نظرِیههاِی نوع و اصول متقن رهبرِی نمود و به واسطه آن، روشِی را براِی خود اتخاذ کردم که مِیتوانم بگوِیم به اتکاء آن، اندک اندک بر معرفتم بِیافزاِید و کمکم آن را به بالاترِین مرتبهاِی که ذهن ضعِیف و عمر کوتاه من امکان وصولش را دارد برسانم».[١]
اما در اِین مِیان، فرقِی است بِین عقل و نفس؛ اِینکه عقل مِیخواهد غرائز و امِیال را عقال و مهار کند، ولِی نفس مِیخواهد غرِیزهها را به استخدام خود در بِیاورد، نه اِینکه آنها را از بِین ببرد که خداوند در قرآن کرِیم مِیفرماِید: (وَمَا أُبَرِّئُ نَـفْسِي إِنَّ الــنَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِــالسُّوءِ إِلَّا مَــا رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَــفُورٌ رَحِيــمٌ)؛[٢] و مــن (خودستاِیِی نکرده) و نفس خوِیش را از عِیب و تقصِیر مبرّا نمِیدانم، زِیرا نفس امّاره انسان را به کارهاِی زشت و ناروا سخت وا مِیدارد جز آنکه خداِی من رحم کند که خداِی من بسِیار آمرزنده و مهربان است.
١. همان، ص٢١٤.
٢. سوره ِیوسف، آِیه٥٣.