انگیزه سیاسی مأمون در ترویج مکتب ارسطوئی - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ٢٢ - مقدّمه
بمعناِی سبب است و منظور اِین است که شخص عارف بواسطه خدا، خدا را مِیشناسد و از طرِیق حقّ به حقّ آگاهِی پِیدا مِیکند و اِین را در اصطلاح علم کلام «برهان صدِّیقِین» مِینامند و اِین همان چِیزِی است که در آثار اهل معرفت، تحت عنوان اتحاد عالم و معلوم ِیا عارف و معروف مطرح گشته است. معناِی اِین سخن آن است که حضرت حقّ جز به حقّ شناخته نمِیشود و خداوند تا اندازهاِی که در حوزه هستِی ما فاعل و متعلق معرفت است، ظاهر و آشکار مِیگردد.[١]
رنه دکارت فرانسوِی مِیگوِید: «افراد بشر، همه قوّه تعقل را که وسِیله کسب علم است ِیکسان دارند و لکن همه، آن قوّه را ِیکسان بکار نمِیبرند، چه روش هداِیت عقل در وصول به دانشِ «حقِیقِی» اهمِیّت زِیادِی دارد و آنها که به علم «حقِیقِی» نمِیرسند ِیا گمراه مِیشوند، به دلِیل آن است که از راه راست نمِیروند و ِیا از اسلوب و آئِین صحِیح پِیروِی ننموده و بِیروِیّه کار مِیکنند و بدِین جهت اگر هم معلوماتِی بدست آورند، بر سبِیل تصادف و غِیر مرتبط به ِیکدِیگر و بِیبنِیاد است. از اِینروباِید که وسِیله کسب علم انتخاب روش صحِیح را برگزِید. پس سرلوحه کسب علم و دانش اِین است که روش صحِیح آن برگزِیده شود».[٢]
١. نصِیر الدِین طوسِی، دِینانِی، ص١٧٨.
٢. سِیر حکمت در اروپا، ج١، ص١٦٣.