انگیزه سیاسی مأمون در ترویج مکتب ارسطوئی - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ٢٠ - مقدّمه
البته او در اِین کتاب، همچنان از مشرب اشاعره حماِیت مِیکند و آن را طرِیقه اعتدال و دور از هرگونه افراط و تفرِیط مِیداند ...
او در مقدمه اِین کتاب، به نسبت مِیان عقل و شرع اشاره کرده و براِی بِیان اِین نسبت، به ِیک مثال توسل جسته است؛ در نظر غزالِی، نسبت مِیان عقل و شرع مانند نسبت چشم با خورشِید است و همانگونه که اگر خورشِید نباشد چشم «در هر درجه از قوّت بِیناِیِی باشد» در تارِیکِی فرو مِیماند و اگر چشم فرو بسته باشد نِیز نور خورشِید دِیده نمِیشود، نور شرع نِیز بدون فعالِیّت عقل، براِی مردم قابل رؤِیت نخواهد بود. مسئله اقتصاد و «مِیانهروِی» در اعتقاد و دورِی جستن از هرگونه افراط و تفرِیط در اِین باب، ِیک مسئله عمده و بنِیادِی است.[١]
آقاِی دکتر دِینانِی در ادامه بحث خود مِینوِیسد: «برخِی از ارباب معرفت، قلب انسان را به کودکِی همانند کردهاند که با ازدواج عقل «پدر» و نفس «مادر» تولد ِیافته است. اگر به مادرِ نفس بدون عقل روِی آورد، در تنگناِی طبع گرفتار مِیگردد و چون با پدرِ عقل انس و الفت پِیدا کند، اضطرابش به اطمِینان مبدّل مِیگردد. رضاِیت حق تعالِی در پِیروِی از عقل است، چنانچه غضب و سخط حق نِیز در پِیروِی از نفس و خواهشهاِی نامناسب
١. نصِیر الدِین طوسِی، دِینانِی، ص١٣٥.