انگیزه سیاسی مأمون در ترویج مکتب ارسطوئی - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٦٥ - انگیره کینه مأمون با امین
ادامه، اِین نکته نِیز قابل توجه است پسر استاد سِیس بنام غالب، خال مأمون به همدستِی وِی فضل بن سهل ذو الرِیاستِین[١] را با وضع فجِیعِیِی در حمام سرخس کُشت.[٢]
در همِین رابطه، صاحب عِیون توارِیخ و غِیر آن نقل کردهاند که روزِی مأمون گذرش افتاد بر زبِیده مادر امِین، که او حرفهاِیِی زِیر لب مِیگوِید که براِی دِیگرِی مفهوم نِیست. مأمون به او گفت: اِی مادر، بر من نفرِین مِیکنِی که پسر تو امِین را کشتم و خلافت را از او گرفتم؟ زبِیده در جواب گفت: «لا و اللّه ِیا أمِیر المؤمنِین». مأمون گفت: پس آنچه زِیر لب زمزمه مِیکردِی را به من بگو! زبِیده گفت: اگر من به تو بگوِیم، مرا عفو مِیکنِی ِیا نه؟ او در پاسخ گفت: آرِی عفو مِیکنم! گفت: روزِی من با هارون پدر تو مشغول شطرنج بازِی بودم، من در آن بازِی به او باختم، او بعد از اِین به من دستور داد که لباسهاِیم را از بدنم در بِیاورم و لخت مادرزاد قصر را بگردم. من ملتمسانه از او درخواست کردم که از اِین امر گذشت کند و او گذشت نکرد و به ناچار لخت شدم و کلِیه لباسها را کنار گذاشتم و قصر را دور زدم.
مجدداً برگشتِیم به بازِی شطرنج، اِین دفعه من غالب شدم. امر
١. لقب فضل بن سهل سرخسِی وزِیر مأمون عباسِی است. وِی را بدِین لقب نامِیدهاند، چون هم رِیاست دِیوان و هم رِیاست جِیش را داشته است.
٢. کامل ابن اثِیر، ج٦، ص٢١٩.