انگیزه سیاسی مأمون در ترویج مکتب ارسطوئی - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٢٨ - اساس و بنیاد ادبیات با لسانهای مختلف
بن موسى الرّضا علِیهماالسلام توان غور و غوص اِین مقدار در چنِین مسائل سنگِین را داشته باشد! او را اِینگونه نمىشناختِیم كه در مدِینه از «كلام» صحبت كند ِیا متکلّمِین اِین مقدار بر او گرد آِیند! من گفتم: ولى حُجّاج نزد او مىآمدند و مسائل مختلفى در مورد حلال و حرام از او سؤال مىكردند و جواب مىگرفتند و گاهى افرادى نزد حضرت آمده با اِیشان بحث و مناظره مىكردند.
محمّد بن جعفر گفت: اى ابا محمّد! مىترسم اِین مرد «مأمون» بر او حسد ورزد و او را مسموم نماِید ِیا بلاِیى سر او بِیاورد! به او بگو خوددارِی کند از ورود در اِین مسائل. گفتم: از من نخواهد پذِیرفت. آن مرد (مأمون) مىخواست او را امتحان نماِید تا بفهمد آِیا از علوم پدرانش: چِیزى مىداند ِیا خِیر؟ محمّد بن جعفر به من گفت: به او بگو: عموِیت به علل مختلفى از اِین موضوع خوشش نمىآِید و دوست دارد از اِین كارها دست بردارِی.
وقتى به منزل حضرت بازگشتم، پِیام عموِیشان محمّد بن جعفر را رساندم و كلمات او را به آن حضرت گفتم. امامعلِیهالسلام تبسّمى كرده فرمودند: خدا عموِیم را حفظ كند، او را خوب مىشناسم، چرا از اِین موضوع ناراحت است؟ بعد گفت: اى غلام! نزد عمران صابى برو و او را نزد من بِیاور. گفتم: فداِیت شوم، من مىدانم او كجاست، او نزد ِیكى از برادران شِیعى است. حضرت فرمودند: عِیبى ندارد، مَركبى به او بدهِید تا سوار شود.