انگیزه سیاسی مأمون در ترویج مکتب ارسطوئی - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٥٩ - تحول فلسفه در زمان مأمون عباسی
اذهان را به خود مشغول کرده بود، مخلوق بودن و غِیر مخلوق بودن قرآن بوده است. مخصوصاً در نظر متکلّمان معتزله که قرآن را مخلوق مِیدانستند و مأمون نِیز اِین عقِیده را قبول و به مردم تحمِیل کرد. نتِیجه چنان شد که دورانِ وحشتِ طاقتفرساِیِی براِی مردم پِیش آمد، تا اِینکه پانزده سال بعد از آن تارِیخ، متوکّل به سود آنان تغِیِیر داد. متوکّل معتقد بود که مسأله مزبور اساساً غلط طرح شده است، چه آنکه به عقِیده او منظور از دو اصطلاح مخلوق و غِیر مخلوق بودن قرآن که ناچار در اِین مِیان ِیکِی از آن دو را باِید برگزِید، حقِیقتِی نِیست که در مرتبه واحد باشد؛ بلکه معنِی آن وابسته به استعدادِی است که با آن بتوان رابطه واقعِی بِین کلام خدا و سخن بشر را ادراک نمود.[١]
تحول فلسفه در زمان مأمون عباسِی
منطق و فلسفه در زمان عبداللّه مأمون هفتمِین خلِیفه عباسِی رواج پِیدا کرد. عواملِی که در اِین زمِینه در تفکّر مأمون مؤثر بود عبارتند از:
١- بخاطر دارا بودن ذوق و قرِیح? جوشان از نوجوانِی به علم و فلسفه.
٢- از جوانِی بر اثر تربِیتِی که پِیش اِیرانِیها ِیافته بود، علاقه شدِیدِی به علم و حکمت داشت، به گونهاِی که دوره خلافت، هر وقت مجال مِیِیافت فضلا را به ترجمه کتب از ِیونانِی و سرِیانِی و پهلوِی و هندِی به عربِی وا مِیداشت و دربار او مرکز اجتماع دانشمندان
١. همان، ص٢١.