انگیزه سیاسی مأمون در ترویج مکتب ارسطوئی - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ٧٩ - ترجمه مناظره امام رضا
قدرى نِیز به ما دادند، آنگاه همگى خارج شده، نزد مأمون رفتِیم.
مجلس از ازدهام جمعِیت موج مِیزد. محمّد بن جعفر (عموى حضرت رضا علِیهالسلام) به همراه گروهى از سادات و نِیز فرماندهان لشكر در آن مجلس حضور داشتند. زمانى كه امام رضا علِیهالسلام وارد شدند، مأمون و محمّد بن جعفر و تمام سادات حاضر در مجلس به احترام آن حضرت برخاستند، حضرت و مأمون نشستند ولى بقِیه همانطور اِیستاده بودند تا اِینكه مأمون دستور داد بنشِینند.
مأمون مدّتى با حضرت گرم صحبت بود، سپس رو به جاثلِیق كرده، گفت: اى جاثلِیق! اِیشان علىّ بن موسى بن جعفر و پسر عموى من و از فرزندان فاطمه - دختر پِیامبرمان - و علىّ بن ابىطالب - صلوات اللَّه علِیهم - هستند، دوست دارم با اِیشان صحبت كنى و بحث نماِیى و حجّت آورى و انصاف بدهى!
جاثلِیق گفت: اى امِیر مؤمنِین! چگونه با كسى بحث كنم كه به كتابى استدلال مىكند كه من آن را قبول ندارم و به گفتار پِیامبرى احتجاج مىكند كه من به او اِیمان ندارم؟ حضرت فرمودند: اى مرد مسِیحى؟ اگر از انجِیل براى تو دلِیل بِیاورم، آِیا اقرار مِیکنِی؟ جاثلِیق گفت: آِیا مىتوانم آنچه را انجِیل فرموده، ردّ كنم؟ به خدا سوگند على رغم مِیل باطنىام خواهم پذِیرفت. حضرت فرمودند: حال، هر چه مىخواهى بپرس و جوابت را درِیافت كن.
جاثلِیق پرسِید: درباره نبوّت عِیسى و كتابش چه عقِیدهاى دارى؟