انگیزه سیاسی مأمون در ترویج مکتب ارسطوئی - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٤٤ - مبدأ پیدایش فلسفه در میان دانشمندان جهان اسلام
بعد از وِی، کسِی که نهاِیت اهتمام و کوشش را براِی جذب علوم و معارف مِیکرد، منصور عبّاسِی[١] در سنوات ١٣٦ - ١٥٨ بوده است. او علاوه بر تحصِیل فقه اسلامِی، به تنجِیم و ستارهشناسِی علاقه وِیژه داشت، تا جاِیِی که هِیچ قدمِی بر نمِیداشت مگر آنکه از منجّمان خود نظرخواهِی مِیکرد و بر حسب اِین علاقه شدِید، «نوبخت و آل نوبخت»[٢] که در آن روزگار در اِیران مِیزِیستند و بر
١. ابوجعفر عبداللّه بن محمد بن علِی بن عبداللّه بن العباس المنصور، دومِین خلِیفه از خلفاِی عباسِی بود که حدود دَه سال از سَفّاح برادرش بزرگتر بود و در روزگار خلافت وِی، قدرت بسِیارِی داشت. پدرش محمد، نواده عباس بن عبدالمطلب بود؛ او از سال ١٣٦ تا ١٥٨ قمرِی فرمان راند و در سال ١٤٩ قمرِی بغداد را با نام مدِینه السلام (شهر صلح) بنِیان نهاد و شورشهاِی زِیادِی را در زمانِی که هنوز عباسِیان چندان به قدرت نرسِیده بودند، سرکوب کرد. او عنصر وفادار خلافت عباسِی، ابومسلم خراسانِی را به قتل رسانِید و شورش سنباد را که از اهل خراسان بود دفع کرد. وِی به بناِی مساجد توجه خاص داشت و در بغداد، بِیت الحکمه بنا کرد و در هفتم ذِیالحجه ١٥٨ قمرِی در حالِی که به سفر حج مِیرفت، بر اثر سوء هاضمه درگذشت و در قبرستان معلا در مکه دفن شد. (خضرِی، تارِیخ خلافت عباسِی، ص٤٢؛ تارِیخ طبرِی، ج٨، کتابخانه مدرسه فقاهت، نسخه دِیجِیتال، ص٦٠).
٢. آل نَوبَخت خانوادهاِی اِیرانِی از اولاد نَوبَختِ زردشتِی، ستارهشناس معروف که در زمان منصور خلِیفه دوم عباسِی(١٣٦ - ١٥٨ق) مِیزِیسته و افراد اِین خاندان بزرگ، به او منسوب هستند و از اِینرو اِیشان را آل نوبخت ِیا بنِینوبخت ِیا نوبختِیون مِینامند. اِین خاندان نسبت خود را به گِیو پسر گودرز، پهلوان معروف اِیرانِی مِیرسانند. منصور عباسِی چون به ستارهشناسِی و احکام نجوم رغبت داشت، منجّمِین و ستارهشناسان را از هر سو جمع مِیکرد؛ از آن جمله نوبخت، جدّ آل نوبخت و پسرش ابوسهل را نزد خود خواند و به قبول دِین اسلام واداشت و هنگام بناِی دارالخلافه بغداد(١٤٤)، اساس ←